pay off

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary پرداخت کردن ( تمام دیون )، تادیه کردن ، تسویه کردن ، پرداخت، منفعت، جزایکیفر، نتیجه نهائی.
  2. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(pay off): بازگشت به واژه pay off off pay با دادن مزد کامل اخراج کردن ،پرداخت کردن( تمام ديون)،تاديه کردن ،تسويه کردن ،پرداخت ،منفعت ،جزاى کيفر،نتيجه نهايى قانون ـ فقه : با دادن بدهى از شر طلبکارى خلاص شدن علوم دريايى : منحرف شدن کلمات مرتبط(2)
  3. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary pay off Function: transitive verb Date: 1710 1 a : to give all due wages to especially : to pay in full and discharge (an employee) b : to pay (a debt or a creditor) in full c : BRIBE 2 : to inflict retribution on 3 : to allow (a thread or rope) to run off a spool or drum intransitive verb : to yield returns
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}