تحلیل
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- حل کردن، تجزیه کردن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary absorbency ; analysis ; analyzation ; corrosion ; erosion ; lysis ; resolution واژه هاى شامل تحليل ـ (47)
- روا شمردن، حلال کردن.
- توضیح و تشریح تحولات روز به زبان ساده و یا تبیین پدیده های پیچیده