مرد
زبان مبدأ: فارسی
/----/
معنی فارسی
- اسم جنس نرینه انسان، انسان مذکر بالغ، شوهر، مقابل زن. کسی که شایستگی انجام کاری را دارد. کنایه از شجاعت، دلیری، بخشندهگی.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary chap ; fellow ; groom ; guy ; hidalgo ; man ; manlike واژه هاى شامل مرد ـ (71)
- اسم (گیاهی): مُرد یا مورْد، از گیاهان مقدس ایرانیان باستان.
- اسم مُردن، مرگ.
- اسم بازگشت، بازگردانیدن.
- اسم یا همان آمارد، نام شهرهای آمل و آموی از نام این قوم گرفته شده و ساکنان این دو شهر و بسیاری شهرهای دیگر از این قوم میباشند.