گوه
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم تکه چوبی که هنگام شکافتن کُنده آن را در شکاف ایجاد شده میگذارند که دو نیم کردن آن آسان تر شود.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary chock ; cleat ; gad ; gib ; quoin ; slice ; sprag ; wedge واژه هاى شامل گوه ـ (12)