pertinence

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary ( pertinency) ربط، وابستگی، دخل، مناسبت، موقعیت، شایستگی، اقتضائ.
  2. واژه‌نامه · French & English to Persian Epistemological Dictionary pertinente|pertinence|germane|pertain|appertain Lat. pertinent em, de pertinere, de per, et tenere, tenir. dar-payvast be-jâ/hangâm kâr-sâz be-kâr-â
  3. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(pertinence): بازگشت به واژه pertinence pertinence or nency )pertinency(ربط،وابستگى ،دخل ،مناسبت ،موقعيت ،شايستگى ،اقتضاء کلمات مرتبط(1)
  4. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary per·ti·nence n. Pronunciation:     ' pər-tə-nən(t)s, ' pərt-nən(t)s Function:           noun Date:               1659 : the quality or state of being pertinent : RELEVANCE ]]>
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}