piecemeal

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary به اجزائ ریز تقسیم کردن ، خردخرد، تکه تکه ، بتدریج، تدریجی.
  2. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(piecemeal): بازگشت به واژه piecemeal by piecemeal ذره ذره ،تکه تکه ،قسمت به قسمت ،کم کم ،بطور تدريجى ،به اجزاء ريز تقسيم کردن ،خردخرد،تکه تکه ،بتدريج ،تدريجى علوم نظامى : جزء جزء کلمات مرتبط(1)
  3. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary 1 piece·meal adj. Pronunciation: ' pēs- ˌ mēl, - ' mēl Function: adverb Date: 14th century 1 : one piece at a time : GRADUALLY 2 : in pieces or fragments : APART 2 piecemeal adj. Function: adjective Date: 1600 : done, made, or accomplished piece by piece or in a fragmentary way
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}