تنگ

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. صفت ویژگی لباس، کفش، یا کلاهی که از اندازه مورد نظر کوچکتر باشد. مقابل گشاد.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary close ; coarctate ; cruse ; decanter ; disgrace ; flagon ; fleshing ; narrow ; scarce ; shoal ; stoup ; strait ; thickset ; tight ; trindle واژه هاى شامل تنگ ـ (47)
  3. صفت باریک، کم‌عرض، جایی که کسی یا چیزی به دشواری در آن قرار گیرد. بسیار نزدیک.چسبان.
  4. صفت تِنْگَ: در گویش گنابادی یعنی خُشکی ، گذرگاه
  5. صفت ظرفی بلوری یا چینی و مانند آن با گردن استوانه‌ای نسبتاً باریک که در آن، آب یا نوشیدنی‌های دیگر می‌ریزند.
  6. صفت بار، لنگه بار، عدل، جوال.
  7. صفت تسمه‌ای که به کمر اسب یا الاغ بندند.
  8. صفت آن چه که بدان چیزهایی را تحت فشار قرار دهند مانند قید صحافی.
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}