play off

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary مسابقه را باتمام رساندن ، در مسابقه حذفی شرکت کردن ، وابسته به مسابقات حذفی، مسابقه حدفی.
  2. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(play off): بازگشت به واژه play off off play مسابقه را باتمام رساندن ،در مسابقه حذفى شرکت کردن ،وابسته به مسابقات حذفى ،مسابقه حدفى ،از سر خود وا کردن کلمات مرتبط(2)
  3. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary play off Function:           transitive verb Date:               1606 1 a : to set in opposition for one's own gain b : to set in contrast 2 : to complete the playing of (an interrupted contest) 3 : to break (a tie) by a play-off]]>
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}