politic

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary دیپلوماسی، آراسته ، مهذب، با سیاست، سیاس، سیاسی، نماینده سیاسی، زندانی سیاسی.
  2. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(politic): بازگشت به واژه politic body politic the body politic با تدبير،مصلحت دان ،مصلحت اميز،ديپلوماسى ،اراسته ،مهذب ،با سياست ،سياس ،نماينده سياسى ،زندانى سياسى قانون ـ فقه : مصلحت اميز مقتضى علوم نظامى : کاردانى کلمات مرتبط(2)
  3. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary pol·i·tic adj. Pronunciation: ' pä-lə- ˌ tik Function: adjective Etymology: Middle English politik, from Middle French politique, from Latin politicus, from Greek politikos, from politēs citizen ― more at POLICE Date: 15th century 1 : POLITICAL 2 : characterized by shrewdness in managing, contriving, or dealing 3 : sagacious in promoting a policy 4 : shrewdly tactful synonyms see EXPEDIENT , SUAVE body politic Function: noun Date: 15th century 1 : a group of persons politically organized under a single governmental authority 2 archaic : CORPORATION 2 3 : a people considered as a collective unit
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}