ابلق
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت دو رنگ بویژه سیاه و سفید. پیس، پیسه. مجازاً روزگار، زمانه. ابلک هم گویند.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary parti coloured ; piebald ; pied ; skewbald واژه هاى شامل ابلق ـ (1)
- صفت (گیاهی): ویژگی گیاهی که بخشی از هر یک از برگهای آن سفید و بخش دیگر آن سبز است.
- صفت (قدیم): اسب، اعم از اینکه دو رنگ و سیاه و سفید باشد یا نباشد.
- صفت (قدیم): پَر سیاه و سفیدی که پهلوانان و عیّاران و جوانان به گوشه کلاه خود میزدند.