pushing
زبان مبدأ: انگلیسی
ترجمه به فارسی
- واژهنامه · Generic English-Persian Dictionary دلیر، ماجراجو، جسور، باپشتکار، پر رو.
- واژهنامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(pushing): بازگشت به واژه pushing pushing figure نشاندن ،هل دادن ،گرفتن ،دلير،ماجراجو،جسور،باپشتکار،پر رو کامپيوتر : فشار دادن ورزش : خطاى حمله کلمات مرتبط(1)
- واژهنامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary PUSH n. Function: abbreviation People United to Serve Humanity]]>