ابریشم
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم رشتههای بسیار نازکی که از پیله کرم ابریشم جدا میکنند و استفاده میکنند.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary silk واژه هاى شامل ابريشم ـ (39)
- اسم (گیاهی):درختی از دسته گل ابریشمها جزء تیره پروانهواران که گونهای از آن در جنگلهای شمال ایران به نام شبخسب (شوفِس) وجود دارد.
- اسم (موسیقیایرانی): تاری ابریشمی که بجای سیم به سازهای زهی میبستند. نوعی ساز زهی.