repatriate

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary بمیهن خود برگرداندن ، بمیهن خود برگشتن .
  2. واژه‌نامه · French & English to Persian Epistemological Dictionary rapatriement|repatriate|repatriation bâz/bar gardând-an( be zâd-gâh / mihan)
  3. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version بازگشت به وطن ،اشتى با وطن ،بميهن خود برگرداندن ،بميهن خود برگشتن علوم نظامى : ترک پناهندگى سياسى و بازگشت به وطن
  4. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary re·pa·tri·ate v. Pronunciation:     ( ˌ )rē- ' pā-trē- ˌ āt, - ' pa- Function:           transitive verb Inflected Form:  &nbsp -at·ed ; -at·ing Etymology:          Late Latin repatriatus, past participle of repatriare to go home again ― more at REPAIR Date:               1611 : to restore or return to the country of origin, allegiance, or citizenship < repatriate prisoners of war>   –re·pa·tri·ate \-trē-ət, -trē- ˌ āt\ noun   –re·pa·tri·a·tion \( ˌ )rē- ˌ pā-trē- ' ā-shən, - ˌ pa-\ noun ]]>
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}