requirement

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary نیاز، لازم، مقرره .دربایست، نیازمندی، تقاضا، احتیاج، الزام، نیاز، ایجاب، التزام.
  2. واژه‌نامه · Mokhtari English-Persian Law Dictionary requirement نياز، الزام، شرط مقرر، لازمه، اقتضاء
  3. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(requirement): بازگشت به واژه requirement bank capital requirement capital requirement condition contrary to the requirement executional requirement irrigation requirement lime requirement requirement (jf) reserve requirement structural requirement لازمه ،دربايست ،نيازمندى ،تقاضا،احتياج ،الزام ،نياز،ايجاب ،التزام ،لازم ،مقرره عمران : مورد نياز قانون ـ فقه : مقتضى ،مقررات روانشناسى : شرط کلمات مرتبط(9)
  4. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary re·quire·ment n. Pronunciation: - ' kwī(-ə)r-mənt Function: noun Date: 1662 : something required: a : something wanted or needed : NECESSITY b : something essential to the existence or occurrence of something else : CONDITION
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}