لو
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- حرف حرف ربط. شرط. گر، اگر. لولو.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary واژه هاى شامل لو ـ (3)
- حرف پشته، بلندی.
- حرف لب: شفه.
- حرف لُوْ: در گویش گنابادی یعنی لب، کنار، بغلِ.
- اسم دام، تله (این کلمه به تنهایی کاربرد ندارد.)
- اسم نوعی از حلوا.
- اسم صفرا. زردآب.
- اسم خال در بازی ورق.
- اسم لو دادن کنایه از← راز کسی را فاش کردن مشت کسی را باز کردن.
- اسم لو رفتن کنایه از← گرفتار شدن به دلیل برملا شدن راز.
- اسم تکلو← ورقی که یک خال داشته باشد.