لو

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. حرف حرف ربط. شرط. گر، اگر. لولو.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary واژه هاى شامل لو ـ (3)
  3. حرف پشته، بلندی.
  4. حرف لب: شفه.
  5. حرف لُوْ: در گویش گنابادی یعنی لب، کنار، بغلِ.
  6. اسم دام، تله (این کلمه به تنهایی کاربرد ندارد.)
  7. اسم نوعی از حلوا.
  8. اسم صفرا. زردآب.
  9. اسم خال در بازی ورق.
  10. اسم لو دادن کنایه از← راز کسی را فاش کردن مشت کسی را باز کردن.
  11. اسم لو رفتن کنایه از← گرفتار شدن به دلیل برملا شدن راز.
  12. اسم تک‌لو← ورقی که یک خال داشته باشد.
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}