تصمیم
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اراده کردن، آهنگ انجام کاری کردن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary avow ; canon ; decision ; determination ; pluck ; resolution ; ruling واژه هاى شامل تصميم ـ (22)
- اسم تصمیم
- اسم چیزی که اراده شدهاست.
- اسم اراده کردن