مارپیچ
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم شکل منحنی که پیوسته از یک قطب یا از یک نقطه دور یا به آن نزدیک میشود.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary coil ; fleche ; flexuous ; flexural ; helicoid ; helix ; spiral ; spire ; spiriferous ; spiry ; turbinate واژه هاى شامل مارپيچ ـ (18)