sensor

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary حساس، حسی، گیرنده یا دریافت کننده خاطرات حسی، ضبط کننده .
  2. واژه‌نامه · French & English to Persian Epistemological Dictionary sensor = capter hes-gir
  3. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(sensor): بازگشت به واژه sensor airborne sensor distant sensor unattended ground sensor (ugs) رادار مراقبتى ،وسيله اکتشافى وسيله مراقبتى ،حساس ،گيرنده يا دريافت کننده خاطرات حسى ،ضبط کننده شيمى : حسگر روانشناسى : حس کننده علوم هوايى : گيرنده علوم نظامى : وسيله کشف کننده کلمات مرتبط(3)
  4. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary sen·sor n. Pronunciation: ' sen- ˌ so ̇ r, ' sen(t)-sər Function: noun Etymology: Latin sentire to perceive + English 1 -or ― more at SENSE Date: circa 1928 1 : a device that responds to a physical stimulus (as heat, light, sound, pressure, magnetism, or a particular motion) and transmits a resulting impulse (as for measurement or operating a control) 2 : SENSE ORGAN
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}