عنکبوت
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم حشرة کوچکی دارای چهار جفت پای دراز، در زیر شکمش غدههایی است که از آنها لعابی ترشح میکند و تارهایی در کمال نظم میت ند و به وسیله آن تارها شکار خود رابه دام میاندازد.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary araneid ; insect ; spider ; web spinner واژه هاى شامل عنکبوت ـ (9)
- اسم عناکب و عنکبوتان.