ایست
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم ایستادن، توقف.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary avast ; breathing space ; caesura ; cease ; cessation ; close ; flag stop ; halt ; interval ; period ; stand ; standstill ; stay ; stop ; stoppage ; suspension ; time out ; torpidity ; whoa واژه هاى شامل ايست ـ (12)
- اسم نقطة توقف (موسیقی)
- اسم فرمان توقف. ؛~ بازرسی محل ایستادن مأموران که وظیفة بررسی و تفتیش را بر عهده دارند.
- صفت توقف ناگهانی قلب.
* انگلیسی (شب جم.)