stand off
زبان مبدأ: انگلیسی
ترجمه به فارسی
- واژهنامه · Generic English-Persian Dictionary محشور نبودن ، دفع کردن ، بدفع الوقت گذراندن ، سرد، گریز کردن ، ( درمسابقه )مساوییاهیچ به هیچ.
- واژهنامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(stand off): بازگشت به واژه stand off off stand خصوصيات جنگ افزار هواپيما،برترى رزمى جنگ افزار،محشور نبودن ،دفع کردن ،بدفع الوقت گذراندن ،سرد،گريز کردن ،(درمسابقه)مساوى ياهيچ به هيچ علوم نظامى : فاصله لازم براى نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن کلمات مرتبط(2)
- واژهنامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary stand off Function: intransitive verb Date: 1603 1 : to stay at a distance from something 2 : to sail away from the shore transitive verb 1 : to keep from advancing : REPEL 2 : PUT OFF , STALL