مداوم
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- دوام دهنده، ادامه دهنده.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary continuing ; continuous ; ongoing ; persistent ; running ; sequential ; stable ; steady ; unremitting واژه هاى شامل مداوم ـ (6)
- صفت چیزی که پایدار باشد.