متفق
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- با هم یکی شده، یک دل و یک جهت، متحد شده.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary confederate ; united واژه هاى شامل متفق ـ (4)
- صفت سازگار، همراه.
- صفت مصمم، قصد کننده. ؛ ~القول هم صدا، هم کلام. ؛~الرأی همدستان، هم رأی.