surcharge

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary زیاد ستاندن ، زیاد بار کردن ، تحمیل کردن زیاد پر کردن ، اضافه کردن ، نرخ اضافیمالیات اضافی، جریمه ، اضافه بها.
  2. واژه‌نامه · Mokhtari English-Persian Law Dictionary surcharge اجحاف کردن، اضافه بار کردن، ماليات يا هزينه اضافي، هزينه معطلي کشتي در بندر، از قلم افتادگي در حساب که بايد به بستانکار همان حساب منظور شود، جريمه متعلقه به امين (يا مسؤول شناختن امين) بابت تخلف از وظايف محوله
  3. واژه‌نامه · French & English to Persian Epistemological Dictionary overload sar-bâr
  4. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(surcharge): بازگشت به واژه surcharge congestion surcharge import surcharge surcharge and falsify surcharge of common surcharge water اضافه بار،هزينه حمل اضافى که بابت معطلى کشتى در بندر دريافت مى شود،بعنوان جريمه گرفتن ،مبلغ جريمه ،هزينه اضافى ،سربار،زياد ستاندن ،زياد بار کردن ،تحميل کردن زياد پر کردن ،اضافه کردن ،نرخ اضافى ماليات اضافى ،جريمه ،اضافه بها عمران : بارزنده معمارى : سربار قانون ـ فقه : اضافه بار کردن عوارض زيادى گرفتن از بازرگانى : نرخ اضافى ،ماليات اضافى علوم نظامى : درصد هزينه هاى اضافى کلمات مرتبط(5)
  5. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary 1 sur·charge n. Pronunciation: ' sər- ˌ chärj Function: transitive verb Etymology: Middle English, from Anglo-French surcharger, from sur- + charger to load, charge ― more at CHARGE Date: 15th century 1 a : OVERCHARGE b : to charge an extra fee c : to show an omission in (an account) for which credit ought to have been given 2 British : OVERSTOCK 3 : to fill or load to excess 4 a : to mark a surcharge on (a stamp) b : OVERPRINT 2 surcharge n. Function: noun Date: 15th century 1 a : an additional tax, cost, or impost b : an extra fare c : an instance of surcharging an account 2 : an excessive load or burden 3 : the action of surcharging : the state of being surcharged 4 a (1) : an overprint on a stamp specifically : one that alters the denomination (2) : a stamp bearing such an overprint b : an overprint on a currency note
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}