tag
زبان مبدأ: انگلیسی
ترجمه به فارسی
- واژهنامه · Generic English-Persian Dictionary برچسب، برچسب زدن ، علامت زدن .برچسب، منگوله یا نوار، بند گردان سرود، تهلیل، مثال یا گفته مبتذل، ضمیمه کردن ، ضمیمه شدن به ، اتیکت چسباندن به ، برچسب زدن ، بدنبال آوردن ، گرگم بهوابازی کردن .
- واژهنامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(tag): بازگشت به واژه tag emergency medical tag identification tag land-tag name tag price tag tag end tag file tag line tag rag tag sort بر چسب ،منگوله ،نوار،بند گردان سرود،تهليل ،مثال مبتذل ،گفته مبتذل ،ضميمه کردن ،ضميمه شدن به ،اتيکت چسباندن به ،برچسب زدن ،بدنبال اوردن ،گرگم بهوابازى کردن ،علامت زدن علوم مهندسى : علامت کامپيوتر : علامت زدن ورزش : جسمى براق در انتهاى قلاب براى جلب ماهى علوم نظامى : نوار پشت پوتين کارت معرفى کلمات مرتبط(10)
- واژهنامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary TAG n. Function: abbreviation the adjutant general]]>