transducer
زبان مبدأ: انگلیسی
ترجمه به فارسی
- واژهنامه · Generic English-Persian Dictionary ورارسان ، ترانسفورماتور، دستگاه گیرنده نیرو از یک دستگاه ودهنده نیرو بدستگاه دیگری.مبدل.
- واژهنامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(transducer): بازگشت به واژه transducer crystal transducer data transducer impact transducer pressure transducer transducer gain ترانسدوکتور،دگرساز،مبدل ،ورارسان ،ترانسفورماتور،دستگاه گيرنده نيرو از يک دستگاه ودهنده نيرو بدستگاه ديگرى علوم مهندسى : مبدل کامپيوتر : مبدل روانشناسى : نيروگردان علوم هوايى : مبدل انرژى علوم نظامى : دستگاه تبديل انرژى کلمات مرتبط(5)
- واژهنامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary trans·duc·er n. Pronunciation: - ' dü-sər, - ' dyü- Function: noun Date: 1924 : a device that is actuated by power from one system and supplies power usually in another form to a second system