شیره
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم : عصاره شیرین، قوام آمده و غلیظ شده میوه بویژه انگور.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary extract ; juice ; molasses ; ooze ; sap ; sirup ; syrup واژه هاى شامل شيره ـ (28)
- اسم : مایعی شامل آب، نمک، و قند که در آوندهای چوبی و آبکش گیاه جریان دارد.
- اسم ماده مخدری که اژ جوشانده سوخته تریاک تهیه کنند.
- اسم ماده مخدری که از جوشاندن و صاف کردن سوختههای تریاک به دست میآورند.
- اسم عصاره، افشره و چکبده هر چیز.