محتقن
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- بیماری که به حبس بول دچار شود.
- بیماری که برای بهبود از بند شدن بول حقنه گیرد.
- نسجی که در آن خون زیاد جمع شده باشد، نسجی که خون بیشتری در آن مانده باشد و در نتیجه دچار ازدیاد حجم شده باشد.
- جمع شونده، گرد آینده (شیر، خون)