کله
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم روپوش، پشه بند، سایبان،
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary brain ; head ; noddle ; pash ; pate ; pericranium واژه هاى شامل کله ـ (27)
- اسم کِلَل.
- اسم بخیه کردن خیاط جامه را.
- اسم هر مرتبهای که سوزن را بر جامه فرو برند و برآرند.
- اسم اجا
- اسم شرم مرد، ذکر.
- اسم سر، رأس (اعم از انسان یا حیوان)
- اسم هر چیز گرد.
- اسم هوش، عقل.
- اسم جمجمه (جانوری)
- اسم ویژگی آجری که از عرض چیده شده باشد ؛ ~ی کسی بوی قرمه سبزی دادن کنایه از: توقعات و انتظارات فزون تر از حد خود در سر پروراندن، داخل سیاست شدن و سخنان ضد حکومت گفتن. ؛ ~ی کسی گرم شدن کنایه از: مست شدن. ؛پس ~ی کسی زدن کنایه از: کسی را به کاری واداشتن.
پهلوی دکتر کزازی در مورد واژه ی "کله " می نویسد : ( ( کله kola به معنی کاکل و طرّه است و ریختی از" کلاله". می تواند بود که ستاک واژه همان باشد که در" کلاه" نیز دیده می آید. ) ) ( ( همه گیل مردان چو شیر یله ابا طوق زرین و مشکین کُله ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، ۱۳۸۵، ص ۳۷۹. )