محصن
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- مردی که ازدواج کرده باشد، مرد زن دار.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary واژه هاى شامل محصن ـ (1)
- محصنات.
- اسم قفل
- اسم زنبیل.
- اسم استوار گرداننده.
- اسم در حصن کننده.
- اسم گرداگرد شهر را برآورنده.
- اسم محصنین.
* عربی (اِمف.) # مردی که ازدواج کرده باشد، مرد زن دار.