undue

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary زیادی، غیر ضروری، ناروا، بی مورد.
  2. واژه‌نامه · Mokhtari English-Persian Law Dictionary influence, undue اعمال نفوذ ناروا undue debt بدهي موعد نرسيده undue influence اعمال نفوذ ناروا
  3. واژه‌نامه · French & English to Persian Epistemological Dictionary indue|indûment|undue|unduly nâ-be-jâ nâ-ravâ/dorost
  4. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(undue): بازگشت به واژه undue the bill is undue undue influence undue preference زايد،بدون مداخله ،زيادى ،غير ضرورى ،ناروا،بى مورد قانون ـ فقه : ناحق علوم نظامى : بى جهت بى مورد کلمات مرتبط(3)
  5. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary un·due adj. Pronunciation:     - ' dü, - ' dyü Function:           adjective Date:               14th century 1 : not due : not yet payable 2 : exceeding or violating propriety or fitness : EXCESSIVE < undue force>]]>
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}