vibrator
زبان مبدأ: انگلیسی
ترجمه به فارسی
- واژهنامه · Generic English-Persian Dictionary ارتعاش کننده ، نوسان کننده .ارتعاش کننده ، نوسان کننده .وسیله ارتعاش و نوسان ، مرتعش کننده ، لرزانگر.
- واژهنامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(vibrator): بازگشت به واژه vibrator ignition vibrator immersion vibrator induction vibrator internal vibrator synchronous vibrator vibrator coil نوسان گير،دستگاه ماساژ،ويبراتور،وسيله ارتعاش ،وسيله نوسان ،مرتعش کننده ،لرزانگر،ارتعاش کننده ،نوسان کننده علوم مهندسى : ويبراتور الکترونيک : لرزه گر عمران : دستگاهى که در ملات بتن نهاده و هواى داخل بتن را تخليه مى کند روانشناسى : دستگاه ارتعاش علوم هوايى : منبع مکانيکى توليد نوسانات سينوسى که اغلب براى تست بکار ميرود علوم نظامى : نوسان ساز ويبراتور کلمات مرتبط(6)
- واژهنامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary vi·bra·tor n. Pronunciation: ' vī- ˌ brā-tər Function: noun Date: 1862 : one that vibrates or causes vibration: as a : a vibrating electrical apparatus used in massage or for sexual stimulation b : a vibrating device (as in an electric bell or buzzer)]]>