مخضرم
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- مرد ختنه ناکرده.
- سیاهی که پدرش سفیدپوست باشد.
- آن که دعوی نسبتی کند و دعوی او راست نباشد.
- آن که بخشی از عمر خود را در عهد جاهلیت و بخش دیگر را در دورة اسلام گذرانیده.
* عربی (اِمف.) #مرد ختنه ناکرده. #سیاهی که پدرش سفیدپوست باشد. #آن که دعوی نسبتی کند و دعوی او راست نباشد. #آن که بخشی از عمر خود را در عهد جاهلیت و بخش دیگر را در دورة اسلام گذرانیده.