visitor
زبان مبدأ: انگلیسی
ترجمه به فارسی
- واژهنامه · Generic English-Persian Dictionary (visiter) دیدارگر، دیدن کننده ، مهمان ، عیادت کننده .
- واژهنامه · hFarsi Advanced Version بازرس و ناظر شرکتها،بازديد کننده ، )visiter(ديدارگر،ديدن کننده ،مهمان ،عيادت کننده قانون ـ فقه : مامور بررسى وضع مجانين علوم نظامى : مهمان رسمى نظامى
- واژهنامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary vis·i·tor n. Pronunciation: ' vi-zə-tər, ' viz-tər Function: noun Date: 14th century : one that visits especially : one that makes formal visits of inspection]]>