watchdog

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary سگ نگهبان ، سگ پاسبان ، نگهبان ، نگهبانی دادن ، نگهبان بودن .
  2. واژه‌نامه · French & English to Persian Epistemological Dictionary surveillante|surveillance|watchdog|overseer|over-looker => surveiller pâs/did-a-bân pâ-y-eš-gar
  3. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version سگ نگهبان ،سگ پاسبان ،نگهبانى دادن ،نگهبان بودن
  4. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary 1 watch·dog n. Pronunciation:     - ˌ do ̇ g Function:           noun Date:               1612 1 : a dog kept to guard property 2 : one that guards against loss, waste, theft, or undesirable practices]]> 2 watchdog n. Function:           transitive verb Date:               1902 : to act as a watchdog for]]>
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}