accompli

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Mokhtari English-Persian Law Dictionary fait accompli Lat. عمل انجام شده
  2. واژه‌نامه · French & English to Persian Epistemological Dictionary => accomplir 1 kas kâr-košt-a 2 ciz pâyân-yâft-a
  3. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(accompli): بازگشت به واژه accompli fait accompli
  4. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary fait ac·com·pli Pronunciation:     ' fā-tə- ˌ käm- ' plē, ' fe-, ' fe- ˌ ta-, - ˌ kō n (m)-, Brit usu - ' käm-( ˌ )plē Function:           noun Inflected Form:  &nbsp plural faits accomplis \ same, or - ' plēz\ Etymology:          French, accomplished fact Date:               1845 : a thing accomplished and presumably irreversible]]>
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}