مرس
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary واژه هاى شامل مرس ـ (1)
- اسم سیستم تلگراف الکترومغناطیسی که از علایم قراردادی خط و نقطه استفاده میکند و به نام مخترع آن ساموئل مرس معروف
- اسم الفبای مُرس.
- اسم طناب، ریسمان.
- صفت باتجربه، کارآزموده.
- صفت امراس.
- صفت میوة ترش و شیرین.
* فرانسوی