مری
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم (جانوری): مجرای عضلانی طویلی که از حلق تا معده امتداد دارد.
- صفت گوارا، گوارنده، خوشگوار.
- صفت جدال و ستیز کردن ← مِرا.
- صفت تیز تاز، اسب تیز تاز و چابک شاید آنچه در گذشته به اسبان عربی مشهور بود.
- صفت ریا کننده.
- اسم (پزشکی): آبکامه.