پیش
زبان مبدأ: فارسی
/web.archive.org/
معنی فارسی
- اسم مکانی معمولاً به فاصله کمی از کسی یا چیزی در جهت رویِ او یا آن. مقابل پس.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary ago ; agone ; ahead ; along ; before ; beforehand ; fore ; foregoing ; foregoning ; foreside ; forth ; forward ; front ; past ; presence ; to ; unto واژه هاى شامل پيش ـ (268)
- اسم یکی از سه حرکت حروف، ضمه،
- اسم پِیْش: در گویش گنابادی یعنی زمان گذشته، جلوی رو، پوش کتاب یا جزوه، روانداز وسایل برای حفظ آنها از گرما یا خاک.
- صفت آنکه پیش از دیگران به کاری دست بزند.
- قید جلو، قبل، قدام. پس، بعد.
- حرف نزد. سوی، طرف.
- حرف پیشاپیش.
- حرف همچنین ← پوروا[https://web.archive.org/web/20121231212532/http://unipers.com/up.htm#alphabet Unipers]: piš