پیش

زبان مبدأ: فارسی

/web.archive.org/

معنی فارسی

  1. اسم مکانی معمولاً به فاصله کمی از کسی یا چیزی در جهت رویِ او یا آن. مقابل پس.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary ago ; agone ; ahead ; along ; before ; beforehand ; fore ; foregoing ; foregoning ; foreside ; forth ; forward ; front ; past ; presence ; to ; unto واژه هاى شامل پيش ـ (268)
  3. اسم یکی از سه حرکت حروف، ضمه،
  4. اسم پِیْش: در گویش گنابادی یعنی زمان گذشته، جلوی رو، پوش کتاب یا جزوه، روانداز وسایل برای حفظ آنها از گرما یا خاک.
  5. صفت آنکه پیش از دیگران به کاری دست بزند.
  6. قید جلو، قبل، قدام. پس، بعد.
  7. حرف نزد. سوی، طرف.
  8. حرف پیشاپیش.
  9. حرف همچنین ← پوروا[https://web.archive.org/web/20121231212532/http://unipers.com/up.htm#alphabet Unipers]: piš
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}