زرتشت
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت زرتشت ممکن است در زبان معیار باستان به بصورت زَر ـ دُش قابل تجزیه باشد و صفت است؛ کسی که سینه یا زبانی تند دارد.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary zoroaster واژه هاى شامل زرتشت ـ (1)
- صفت زرتشت را زردشت، زرادشت، زراهشت، زردهشت، زرداهشت نیز گویند مرحوم دهخدا اصل آن زَرَثوشتَرَ مینامد. بعضی گفتهاند او آذربایجانی بود، چون گشتاسپ معجزه طلب کرد، به کوره مس تفته اندر رفت. گاهی او را پیشرو و پیشوای آتش پرستان گفتهاند.
- صفت زرتشت نام شخصی است از نسل منوچهر و شاگرد افلادوس حکیم که شاگرد فیثاغورث بود و در زمان گشتاسب دعوی نبوت کرد و مجوس او را پیغمبر دانند و زَند را کتاب آسمانی او گویند. و زعم فردوسی آنست که او از نسل ابراهیم(ع) است و نامش ابراهام و زردشت لقب اوست، چنانکه میگوید:
- صفت زرتشت یعنی آنکه زر پیش او زشت و مبغوض است، چنانکه در لغت دشت گذشت و اکثر اهل اسلام او را کاذب و ساحر دانند و شیخ مقتول و فاضل شهرزوری و علامه شیرازی و جمعی از متأخیرین، چون علامه دوانی و میرصدرالدین و غیاثالدین منصور او را نبی فاضل و حکیم کامل دانند و اﷲ اعلم.
- صفت در فقه امامیه، از اهلبیت منقول است که مجوس را شبه تاب از آن ثابت کنند که ایشان را رسولی بود زردشت نام، قوم فرس وی را تصدیق نکردند و بکشتند و کتاب وی بسوختند و بعد از قتل پشیمان شدند و هر کس هر چه از کتاب وی یادداشت نوشتند و خود نیز چیزی بدان دربستند و نام آن زَند است که الحال در میان است .(فرهنگ رشیدی)، از (غیاث اللغات). رجوع به تاریخ ایران باستان، یشتها، مزدیسنا، یسنا، خرده اوستا و زردشت شود.