دستکش
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت رام، مطیع، زبون.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary chevron ; gantlet ; glove واژه هاى شامل دستکش ـ (8)
- اسم نوعی نان.
- اسم پوشاک نخی، ابریشمی، پشمی، چرمی یا پلاستیکی که با آن دست را به منظور گرم نگه داشتن و یا محافظت کردن بپوشانند.