دستمال
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت با دست مالیده شده.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary handkerchief ; hanky ; kerchief ; napkin واژه هاى شامل دستمال ـ (12)
- صفت مجازاً مغلوب. ؛~ ابریشمی یا یزدی برداشتن کنایه از: شروع به چاپلوسی و تملق کردن.
- اسم پارچهای برای پاک کردن دست و دهان، یا چیزهای دیگر.