مستعمره
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- سرزمین یا کشوری که حکومتش زیر نظر یک کشور قوی تر بیگانه باشد.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary colony ; habitation واژه هاى شامل مستعمره ـ (5)
- مستعمرات.
* عربی مستعمرة (اِمف.) # سرزمین یا کشوری که حکومتش زیر نظر یک کشور قوی تر بیگانه باشد.