مستقر
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- پایدار، استوار، استقرار یافته، قرار گرفته.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary based ; deep seated ; put ; resident ; settled ; vested واژه هاى شامل مستقر ـ (8)
* عربی (اِمف.) # پایدار، استوار، استقرار یافته، قرار گرفته.