مستند
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- دلیل، مدرک، چیزی که به آن استناد کنند، دارای سند.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary documentary واژه هاى شامل مستند ـ (6)
- استنادکننده.
- مستندین.
* عربی (اِمف.) # دلیل، مدرک، چیزی که به آن استناد کنند، دارای سند.