مسلم
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت مفهوم باستانی کلمه، مست چاق، مستی که گوشت یا اندام ژلهای دارد.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary confirmed ; cretain ; given ; incontestable ; incontrovertible ; moslem ; natural ; pronounced ; resigned ; sure ; undoubted واژه هاى شامل مسلم ـ (10)
- صفت مُسلِم
- صفت مُسَلّم (اسم مفرد): باور کرده شده، تسلیم شده، حتمی، قطعی.
- صفت مسلمان.