مشعر
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم آگاه کننده، خبر دهنده، آگاه کننده. حاکی.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary emblematic ; expressive واژه هاى شامل مشعر ـ (2)
- اسم (ادیان): محلی که حاجیان در آن مناسک حج بجای آورند، محل قربانی.
- اسم نشانه،علامت، شعور، ادراک، قوه ادراک.
- اسم درخت سایه دار.
- اسم (جمع): مشاعر.