مشق
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم تمرین و ممارست برای بدست آوردن آمادگی و مهارت در کاری، فنی یا هن
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary exercise ; exercitation ; homework ; practice ; practise ; training واژه هاى شامل مشق ـ (6)
- صفت تمرین. ؛ سر ~ الف - نمونه خط معلم خطاطی. ب - نمونه، الگو. ؛ ~ شب تکلیف درسی که شاگرد باید در خانه انجام دهد. ؛~نظام اجرای عملیات نظامی.