مضارع
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم (ادبی): در دستور زبان، فعلی که بر زمان حال و آینده دلالت میکند و از بُن مضارع فعل باضافه شناسه ساخته میشود، گاهی به اوّل فعل مضارع «می» و گاهی «ب» اضافه میشود، مانند خورَد، رَوَد، میخورَد، میرود، بخورد، برود.
- اسم صیغهای از فعل که به زمان حال یا آینده دلالت کند. مانند شونده.
- اسم در عروض، یکی از بحرهای نوزدهگانه شعر فارسی، که وزن اصلی آن «مفاعیلن فعالان مفاعیلن فاعلاتن» است.
- صفت در بدیع، ویژگی نوعی جناس که در آن دو طرف جناس در یک حرف مختلف باشند و آن حرف که در آن مختلف هستند، قریبالمخرج باشد. مانند آوردن حال و خال در یک بافت ادبی؛ مقابل لاحق.