معلقه
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- آویخته.
- مربوط.
- هر یک از هفت قصیدة مهمی که در عهد جاهلیت به خانة کعبه آویخته بودند.
- زنی که شوهرش گم شده.
- معلقات.
* عربی معلقة (اِمف.) #آویخته. #مربوط. #هر یک از هفت قصیدة مهمی که در عهد جاهلیت به خانة کعبه آویخته بودند. #زنی که شوهرش گم شده.